اول محرم.......
سلام دخترم.......دختر دوست داشتنی من...........
ماه محرم داره میاد......همون ماهی که متعلق به سالار شهیدانه!!! سال گذشته اینموقع تو دلم بودی و من هیچ چیزی بجز سلامتی تو از خدا نمیخواستم.........
از امام حسین (ع) خواستم تا پیش خدا واسطه بشه و گل دخترم بسلامتی دنیا بیاد...........
امسال میخوام روز همایش شیرخواره ها لباس محرمی تنت کنم و بریم مسجد........خیلی منتظر همچین روزی بودم........
روزی بیشتر از هزار بار خداروشکر میکنم که تو رو دارم.........خیلی دوست دارم محیا.........
با اومدنت به من و احسان زندگی بخشیدی و شدی قلب تپنده خونمون..............
وقتی که من پیشت باشم به هیچ جایی بجز آغوش من راضی نیستی و این واسه من اوج خوشبختیه........وقتی گریه میکنی و جیغ میزنی و میگی >ماما< این یعنی نهایت خوشحالی من.......
خداروشکر میکنم که هستی و هستیه منی...........
از کارای این چند روزت برات بگم که بدون کمک کاملا میشینی ، اگه بذارمت جلوی مبل لبه ی مبلو میگیری و بدون کمک من وایمیستی.......حتی بعضی وقتا هم پشت به مبل یا پشتی میذارمت که اونجوریم راحت رو پاهای خودت وامیستی......
خیلی دوست داری راه بری بعضی وقتا تو خونه دستاتو میگیرم و راه میریم که از خوشحالی فقط ذوق میکنی و جیغ میزنی..........
قربون اون یدونه دندونت بشم که وقتی میخندی رخ نشون میده........
اینم چنتا از عکسای عشق اهوراییم محیا............(بقیه عکسا ادامه مطلب)
الهی که من قربون ذوق کردنت بشم.......

مامان قربونت بشه که اینجوری زیر چشمی نگام میکنی و میخندی......

من میخورمت وقتی اینجوری واسم ناز میکنی......

تو همه ی زندگیمی محیا...............چون تو هستی آرامش دارم.......
بعد از خدا تو رو عاشقانه میپرستم دخترم.......




اول محرم....... 





